from web site
هیچوقت فکرش را نمیکرد که سرددهای همیشگی و احساس تهوع مداومی که داشت بتواند زندگیاش را زیر و رو کند.
همهچیز از روزی شروع شد که «رویا» موقع برگشت از شرکت، حس کرد نفس کشیدن برایش سخت شده.
اول فکر کرد استرس کار است، اما سرفهها و دردها بیشتر شد. همان شب او را به اورژانس رساندند.

چند ساعت بعد، پزشک با چهرهای جدی وارد شد و گفت:
«متأسفانه نشانهها جدی است. باید سریع بیوپسی انجام بدیم. احتمال ابتلا به سرطان وجود دارد.»
دنیا روی سر رویا خراب شد.
چند روز بعد، جواب قطعی رسید…
و سرطان، مثل یک چکش سنگین بر قلبش فرود آمد.
رویا نگاهش را به همسرش دوخت و آرام گفت:
«من از بیماری نمیترسم… از این میترسم که پول درمان نداشته باشیم و بچههام بدون مادر بمونن.»
فاکتور اولیه درمان؛ چیزی شبیه یک کابوس
پزشک برگهای جلوی همسر رویا گذاشت:
هزینهٔ تخمینی: ۱۸۰ تا ۲۵۰ میلیون تومان
(آن هم فقط برای شروع!)
همسرش دستش را روی سرش گذاشت:
«ما همچین پولی نداریم…»
اشک در چشمان رویا جمع شد.
دو بچهٔ کوچک، قسط، اجاره…
چطور ممکن بود از پس این هزینه بربیایند؟
در همین لحظه «مهسا»—دوست و همکار رویا —وارد اتاق شد.
کیفش را باز کرد، کارت کوچکی بیرون آورد و گفت:
«این رو یادتونه؟
شما زیر پوشش بیمه تکمیلی گروهی سامان هستید.
همون طرحی که من پارسال برای شرکتتون گرفتم.»
رویا با ناباوری گفت:
«یعنی… بیمه اینها رو پوشش میده؟»
مهسا لبخند زد:
«بیش از ۷۰٪ تا 90 % هزینههای بستری، دارو و پروسیجرها رو.
بذار یک چیزی رو برات بگم… همین بیمه میتونه زندگیات رو نجات بده.»
چطور مدیر شرکتش راضی شد بیمه تکمیلی گروهی بگیرد؟
رویا همیشه فکر میکرد بیمه تکمیلی گروهی فقط یک «مزیت جانبی» است.
اما وقتی مهسا داستان گرفتن قرارداد را تعریف کرد، فهمید پشتش چه تفکری بوده.
مهسا گفت:
«من برای قانع کردن مدیر، فقط چند عدد آوردم…»
بعد ادامه داد:
«من به مدیرمون ثابت کردم درمان سرطان فقط بیماری نیست—
یک بحران مالی است.
بدون بیمه، یک کارمند ممکن است ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان از جیب بدهد.
اما با طرح گروهی، این عدد به یکسوم یا یکچهارم کاهش پیدا میکند.»
مدیر بعد از شنیدن آمار، آرام گفت:
«این فقط یک هزینه سازمانی نیست… یک مسئولیت انسانی است.»
و همان روز قرارداد بسته شد.
رویا با گریه گفت:
«پس… یک تصمیم اداری ساده، زندگی منو نجات داد؟»
مهسا لبخند زد:
«دقیقاً.»
ودر نتیجه؟ رویا ترک درمان نکرد… و امروز دوباره زندگی میکند
با کمک بیمه تکمیلی:
جایی که رویا باید ۱۸۰ میلیون تومان پرداخت میکرد،
سهمش تبدیل شد به ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان—قابل مدیریت، قابل پرداخت، قابل ادامه.
امروز، بعد از ماهها درمان، رویا دوباره سر کار برگشته.
بچههایش مادرشان را دارند.
خانوادهاش دوباره آرامش دارد.
و همهٔ اینها…
با یک طرح بیمهٔ تکمیلی گروهی ممکن شد.
اگر شما هم مدیر هستید، یا اگر خانوادهاید، یا اگر فقط میخواهید خیالتان از آینده راحت باشد…
بدانید یک بیمه تکمیلی قوی فقط یک مزیت نیست—
یک نجاتدهندهٔ واقعی است.